نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

عشق تو به گرد هر که برگردد

از زلف تو بی‌قرارتر گردد

تاج آن دارد که پیش تخت تو

چون دائره جمله تن کمر گردد

مرد آن باشد که پیش تیغ تو

چون آینه جمله رخ سپر گردد

در عشق تو تر نیامدن شرط است

کایینه سیه شود چو تر گردد

بر هر که رسید زخم هجرانت

گر سد سکندر است درگردد

زر خواستهٔ جهودم ار دارم

چندان که به آفتاب درگردد

زر داند ساخت کار من آری

کار همه کس به زر چو زر گردد

امروز بساز کار ما گر نی

فردا همه کارها دگر گردد

خاقانی را چه خیزد از وصلت

آن روز که روز عمر برگردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زخم‌های آن است. شاعر بیان می‌کند که عشق به معشوق مانند دایره‌ای است که همه چیز را دربر می‌گیرد و شخص عاشق باید در برابر محبت آن، بی‌قرار و عاشق باشد. او می‌گوید که هر که در عشقش جراحتی ببیند، مانند سکندر، قدرتش شکسته می‌شود. شاعر به ارزش عشق و اثرات آن بر زندگی اشاره می‌کند و از خالق می‌خواهد که در حال حاضر برای او کاری کند، زیرا آینده در دست قدرت دیگری است. همچنین، او به سرنوشت و گذر زمان اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که زندگی لحظه‌ای و گذراست.