غزل شمارهٔ ۹۸ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن زمان کو زلف را سر میبرد
از صبا پیوند عنبر میبرد
در غم زنجیر مشکینش فلک
هر زمان زنجیر دیگر میبرد
در جمال روی او نظارگی
دست را حالی به خنجر میبرد
پس عجب نی گر رگ ایمان ما
نیش آن مژگان کافر میبرد
این عجبتر، کان لب نوشین به لطف
گردنان را سر به شکر میبرد
گفت خاقانی نه مرد درد ماست
زین بهانه آبش از سر میبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او از زلفهای پرپیچ و خم معشوق، عطر خوش عنبر که از باد میآید، و زنجیرهای غم که افلاک به وجود آوردهاند، صحبت میکند. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق به قدری است که حتی احساسات او را تحت تأثیر قرار میدهد و ایمان شخصیتی را که به او علاقهمند است، تحت فشار قرار میدهد. لبهای شیرین معشوق هم به لطف و مهربانی او اشاره دارد و در پایان شاعر به این نتیجه میرسد که این درد و احساسات، نتیجه زیبایی و جذابیت معشوق است.