شمارهٔ ۱۹۴ - در حق مادر خویش خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای ریزهٔ روزی تو بوده
از ریزش ریسمان مادر
خو کرده به تنگنای شروان
با تنگی آب و نان مادر
زیر صلف کسی نرفته
جز آن خدای و آن مادر
افسرده چو سایه و نشسته
در سایهٔ دوکدان مادر
ای باز سپید چند باشی
محبوس به آشیان مادر
شرمت ناید که چون کبوتر
روزی خوری از دهان مادر
تا کی چو مسیح بر تو بینند
از بیپدری نشان مادر
یک ره چو خضر جهان بپیمای
تا چند ز خانه جان مادر
ای در یتیم چون یتیمان
افتاده بر آستان مادر
مدبر خلفی به خویشتن بر
خود نوحه کن از زبان مادر
با این همه هم نگاه میدار
حق دل جانفشان مادر
با غصهٔ دشمنان همی ساز
بهر دل مهربان مادر
میترس که آن زمان درآید
کارند به سر زمان مادر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و درد یک یتیم میپردازد که زندگیاش وابسته به محبت و سختیهای مادرش است. او تحت فشار و تنگدستی بزرگ شده و تنها پناهش مادرش است. شاعر از حس یتیمی و نداشتن پدر و همچنین وابستگی به مادر سخن میگوید. در عین حال، او از یتیم بودن ابراز شرم میکند و به آیندهای نگرانکننده اشاره دارد. در نهایت، او از یتیمان میخواهد که با یاد مادر و محبت او زندگی کنند و حقیقت دلشکستهی مادر را مدنظر داشته باشند.