نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)

زین خام قلتبان پدری دارم

کز آتش آفرید جهاندارش

هم‌زاد بود آزر نمرودش

استاد بود یوسف نجارش

هم طبع او چو تیشه تراشنده

هم خوی او برنده چو منشارش

روز از فلک بود همه فریادش

شب با زحل بود همه پیکارش

مریخ اگر به چرخ یکم بودی

حالی بدوختی به دو مسمارش

نقرس گرفته پای گران سیرش

اصلع شده دماغ سبکبارش

چون لیقهٔ دوات کهن گشته

پوسیده گوشت در تن مردارش

آبش ز روی رفته و باد از سر

افتاده در متاع گرانبارش

منبر گرفته مادر مسکینم

از دست آن منارهٔ خونخوارش

با آنکه بهترین خلف دهرم

آید ز فضل و فطنت من عارش

کای کاش جولهستی خاقانی

تا این سخنوری نبدی کارش

با این همه که سوخته و پخته است

جان و دلم ز خامی گفتارش

او نایب خداست به رزق من

یارب ز نائبات نگه دارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف پدر خود می‌پردازد که او را فردی بزرگ و آتشین‌مزاج توصیف می‌کند. او اشاره می‌کند که پدرش هم‌چون یوسف نجار و استادی کاربلد بوده و نبوغ و خلاقیت خاصی داشته است. شاعر همچنین از مشکلات و بیماری‌های پدرش، مانند نقرس و دیگر دردها، صحبت می‌کند که زحمت و رنج او را افزایش داده‌اند. شاعر احساسات خود را دربارهٔ مادر مسکینش نیز ابراز می‌کند که به‌دلیل شرایط پدر، تحت فشار و سختی قرار دارد. او به حس ندامت از اینکه به اندازه کافی شایستهٔ پدری چنین بزرگ نیست، اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که کمتر خامی در سخنوری داشته باشد. در نهایت، شاعر از خداوند درخواست دارد که پدرش را تا آخر عمر محافظت کند.