نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا اگر تو ندانی عطاردم داند

که من کیم ز سر کلک من چه کار آید

هزار سال بماند که تا به باغ هنر

ز شاخ دانش چون من گلی به بار آید

به هر قران و به هر دو چون منی نبود

ز روزگار چو من کس به روزگار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ارتباط خود با عطار اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر عشق یا محبوبش او را نشناسد، عطار این عشق را می‌شناسد. او بر این باور است که هیچ‌کس در هنر و دانش به مرتبه‌ی او نمی‌رسد و همچنان که گل در باغ هنر تنها از شاخی مانند او می‌روید، هیچ‌کس دیگری به این مرتبه نخواهد رسید. شاعر به نوعی تأکید می‌کند که در طول تاریخ، فردی مانند او به دنیا نخواهد آمد.