شمارهٔ ۱۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
وین جامه ی نیلی ز من بستان و در ده جام را
چون بندگان خاص را امشب بمجلس خوانده ئی
در بزم خاصان ره مده عامان کالانعام را
خامی چو من بین سوخته و آتش ز جان افروخته
گر پخته ئی خامی مکن وان پخته در ده خام را
در حلقه دُردیکشان بخرام و گیسو برفشان
در حلقه ی زنجیر بین شیران خون آشام را
چون من برندی زین صفت بدنام شهری گشته ام
آن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را
یک راه در دیر مغان برقع براندازی صنم
تا کافران از بتکده بیرون برند اصنام را
گر در کمندم می کشی شکرانه را جان می دهم
کان دل که صید عشق شد دولت شمارد دام را
خواجو چو این ایام را دیگر نخواهی یافتن
باری بهر نوعی چرا ضایع کنی ایام را
گر کامرانی بایدت کام از لب ساغر طلب
ور جان رسانیدی بلب از دل طلب کن کام را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و سرمستی است و شاعر از معشوق خود درخواست میکند که با زیبایی و آتشین بودنش، او را به وجد آورد. او از معشوق میخواهد که لباس نیلیاش را بگیرد و به او جامی بدهد تا در جمع خاصان قرار بگیرد. شاعر با اشاره به وضعیت درد و سوزش خود، خواهان توجه ویژه به خودش است و بر این نکته تأکید میکند که نباید او را در میان افراد عادی نادیده گرفت. او از زنجیرهای عاطفه و درد سخن میگوید و ابراز نیاز به عشق و توجه دارد. در پایان، خطاب به خود میگوید که باید از فرصتها بهرهبرداری کند و به جستجوی شادی و کامرانی برود. این شعر با imagery و تمایلات عاشقانه غنی است و بر غم و شادی در عشق تأکید دارد.