نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کو چو شمع  زآتشِ دل تاجِ سر نکرد

سر در میانِ مجلس عشّاق بَر نکرد

بر خطِّ عشقِ ماه‌رخان چون قلم کسی

ننهاد سر، که همچو قلم ترکِ سر نکرد

آنکس شکست قلب، که بیمش ز جان نبود

وان یافت زندگی، که ز کشتن حذر نکرد

سر بر نکرد پیش سرافکندگانِ عشق

چون شمع، هر که سرکشی از سر به در نکرد

خون شد ز اشکِ ما دلِ سنگینِ کوهسار

وان سست مهر بر دلِ سختش اثر نکرد

گشتیم خاک پایش و آن سروِ سرفراز

دامن‌کشان روان شد و در ما نظر نکرد

مُلک وجود را بَرِ سلطانِ عشق او

بردیم و التفات بدان مختصر نکرد

شد کاروان و خونِ دلِ بیقرار ما

رفت از قفای محمل و ما را خبر نکرد

ننوشت ماجرای دل و دیده‌ام دبیر

تا نامه را به خونِ دل و دیده، تر نکرد

زان ساعتم که بر ره مستی گذر فتاد

در خاطرم دگر غم هستی گذر نکرد

خواجو چگونه جامهٔ جان چاک زد چو صبح؟

گر گوش بر ترنّم مرغ سحر نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به درد و رنج عشق و فراق اشاره می‌کند. او به تعبیراتی از قبیل روشنایی شمع و دل سوخته عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که بسیاری از عاشقان جرأت ابراز عشق خود را ندارند. شاعر از شکست قلب و بی‌توجهی محبوبان می‌گوید و به این نکته می‌پردازد که دل‌ها به خاطر عشق و اشک‌ها سنگین شده‌اند. او همچنین به ناامیدی و احساس بی‌کسی عاشقان هنگام دوری از معشوق اشاره می‌کند و در نهایت، از ناتوانی در بیان احساسات و دردهای درونی صحبت می‌کند. اشعار به وضوح حال و هوای عاشقانه و تنهایی را به تصویر می‌کشد.