شمارهٔ ۱۰۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سوز غم تو آتشم از جان برآورد
مهر تو دودم از دل بریان برآورد
چشم پر آب ما چو ز بحرین دم زند
شور از نهاد قلزم و عمان برآورد
گردون لاجورد بدور عقیق تو
بس خون لعل کز جگر کان برآورد
مرغ دلم ز عشق گلستان عارضت
هر دم هوا بگیرد و افغان برآورد
ما را بباد داد و گر آن کفر زلف تست
این مان بتر بود که زایمان برآورد
هر لحظه چشم ترک تو چون کافران مست
خنجر بقصد خون مسلمان بر آورد
با کوه اگر صفت کنم از شوق کازرون
آه از دل شکسته ی نالان برآورد
گر اشتیاق کعبه برینسان بود بسی
ماه را بگرد کوه و بیابان برآورد
خواجو چنین که چشمه ی خونبار چشم تست
هر دم معینست که طوفان برآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به شدت تحت تأثیر عشق و غم ناشی از آن قرار دارد. او از سوز و آتش دل ناشی از عشق میگوید و این که محبت معشوقش مانند دودی از دلش برمیخیزد. اشکهایش به مانند دریا جاریاند و احساساتش مانند طوفانی قدرتمند است. همچنین توصیفاتی از زیبایی معشوق و چالشهای ناشی از عشق و اشتیاق او به تصویر کشیده شده است.در نهایت، شاعر به شکست دل و دردهای ناشی از اشتیاق اشاره میکند و این که عشقش همواره آثاری در دلش بر جای میگذارد.