نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بآب گل رخ آن گلعذار می شویند

و یا بقطره ی شبنم بهار می شویند

بکوی مغبچگان جامه های صوفی را

بجامهای می خوشگوار می شویند

هنوز نازده منصور تخت بر سردار

بخون دیده ی او پای دار می شویند

خوش آن صبوح که آتش رخان ساغر گیر

بباده لعل لب آبدار می شویند

بحلقه ئی که زلفت حدیث می رانند

دهان نخست بمشک تتار می شویند

بپوش چهره که مشّاطگان نقش نگار

ز شرم روی تو دست از نگار می شویند

بسا که شرح نویسان روزنامه ی گل

ورق ز شرم تو در جویبار می شویند

قتیل تیغ ترا خستگان ضربت شوق

بآب دیده ی گوهر نثار می شویند

بشوی گرد ز خاطر که دیدگان هر دم

ز لوح چهره ی خواجو غبار می شویند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و دلایل توجه به محبوب خود می‌پردازد. او از شستشوی گل‌ها با آب و شبنم بهار صحبت می‌کند و اشاراتی به خوشی شراب و صورت معشوق دارد. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی‌های محبوب و تأثیر آنها بر اطرافیان و شاعر می‌پردازد و به نوعی احساسات عمیق محبت و عشق را بیان می‌کند. همچنین، او به نفوذ زیبایی معشوق در دل و جان دیگران اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که چگونه این زیبایی‌ها می‌توانند روح و دل مردم را شسته و پاک کنند. در نهایت، شاعر به نیاز به حفظ زیبایی از دسترس عموم و نگاه معشوق اشاره دارد.