نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در پای تو هر کس که سرانداز نیاید

چون هندوی زلف تو سرافراز نیاید

گر سر نکشد ز آتش دل شمع جگر سوز

ماننده زر در دهن گاز نیاید

گفتم بگریزم ز کمند تو ولیکن

مرغی که سوی دام رود باز نیاید

جان کی برم از آهوی صیاد تو هیهات

گنجشک مگر در نظر باز نیاید

مرغ دل غمگین بهوای سر کویت

جز در قفس سینه بپرواز نیاید

صاحب نظر از ضربت شمشیر ننالد

کانکس که بمیرد زوی آواز نیاید

افغان مکن از ضرب که هر ساز که باشد

بی ضرب یقینست که بر ساز نیاید

گر مهر نباشد نرود روز بپایان

لیکن همه کس محرم این راز نیاید

آه از دل خواجو که کسی در غم هجرش

جز آه دل سوخته دمساز نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و غمگین شاعر است. او از عشق و وابستگی به معشوق سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند مانند او به پای معشوق بیفتد و احساسات جذاب و عمیق او را تجربه کند. شاعر احساس می‌کند که از عشق معشوق نمی‌تواند فرار کند و به دام او افتاده است. او می‌گوید که دلش به خاطر دوری از محبوب دچار درد و رنج است و هیچ کس نمی‌تواند این غم را درک کند. در نهایت، او آه و درد دل خود را با دیگران در میان می‌گذارد و به تنهایی و غم عمیق ناشی از جدایی اشاره می‌کند.