شمارهٔ ۱۲۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طره های تو کمند افکن طرارانند
غمزه های تو طبیب دل بیمارانند
از رقیبان تو باید که پریشان نشوند
که یقینست که آن جمع پری دارانند
زان بدورت همه محراب نشینان مستند
که چو ابروی تو پیوسته ی خمّارانند
چشم مست تو چو یک لحظه ز می خالی نیست
زاهدان از چه سبب منکر میخوارانند
چون بمیرم بدر میکده تابوت مرا
مگذرانید بدان کوچه که هشیارانند
آنک در حلقه ی زلفش دل ما در بندست
چه خبر دارد از آنها که گرفتارانند
گفتمش گنج لطافت رخ مه پیکرتست
گفت خاموش که بر گنج سیه مارانند
مهر ورزان که نباشند زمانی بی اشک
روز و شب بهر چه سوزند که در بارانند
هر که خواهد که برد سر بسلامت خواجو
گو درین کوی منه پای که عیارانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای محبوبش میپردازد و اشاره میکند که عاشقها و دلباختگان در دام چهره و حرکات او افتادهاند. او میگوید رقیبانش نباید نگران باشند، زیرا همه به طرز جذابی تحت تأثیر محبوب هستند. همچنین، شاعر به زیارت و میکده اشاره میکند و بیان میکند که در آن مکان، افرادی که مستند، از زاهدان و هشیاران متمایزند، نخواهند فهمید که دلباختگان چه درد و رنجی را متحمل میشوند. در ادامه، شاعر میگوید که عشق و احساسات عمیق او به محبوبش او را در بند کرده و نمیتواند از این عشق رهایی یابد. در نهایت، او به caution میدهد که کسی که میخواهد از عشق و عواطفش در امان بماند، نباید در این مسیر قدم بگذارد.