شمارهٔ ۱۳۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بسالی کی چنان ماهی برآید
و گر آید ز خرگاهی بر آید
چون رخسارش ز چین جعد شبگون
کجا از تیره شب ماهی بر آید
اگر آئینه چینست رویش
بگیرد زنگ اگر آهی برآید
بسا خرمن که در یکدم بسوزد
از آن آتش که ناگاهی برآید
همه شب تا سحر بیدار دارم
بود کان مه سحرگاهی برآید
گدائی کو بکوی دل فرو شد
گر از جان بگذرد شاهی برآید
عجب نبود درین میخانه خواجو
که از می کار گمراهی برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظههای زیبا و شگفتانگیز زندگی میپردازد. شاعر به شب و روشنی ماه اشاره میکند و از آن میگوید که چطور چیزهای زیبا و درخشان از دل تیرهترین شبها سر برمیآورند. همچنین به آتش عشق و دلتنگی اشاره میشود که میتواند ناگهانی و غیرمنتظره شعلهور شود. شاعر از انتظار خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید و این که بیدار ماندن در شبها به امید دیدن آن مه زیبا است. در نهایت، اشاره به میخانه و تأثیر آن بر روح و دل نشاندهنده تأملات شاعر درباره عشق و زندگی است.