نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خنک آن باد که بر خاک خراسان گذرد

خاصه بر گلشن آن سرو خرامان گذرد

واجب آنست که از حال گدا یاد کند

هر که بر طرف سراپرده ی سلطان گذرد

بلبل دلشده را مژده رساند ز بهار

باد شبگیر چو بر صحن گلستان گذرد

که رساند ز دل خسته ی جمعی پیغام

جز نسیمی که بر آن زلف پریشان گذرد

هیچ در خاطر یوسف گذرد کز غم هجر

چه بلا بر سر محنت کش کنعان گذرد

خضر بر حال سکندر مگرش رحم آید

گر دگر بر لب سرچشمه ی حیوان گذرد

عمر شیرین گذراندیم بتلخی لیکن

نبود عمر که بی صحبت جانان گذرد

قصّه ی آن نتوان گفت مگر روز وصال

هر چه بر خسته دلان در شب هجران گذرد

پیش طوفان سرشکم ز حیا آب شود

ابر گرینده که بر ساحل عمان گذرد

بگذشت آن مه و جان با دل ریشم می گفت

بنگر این عمر گرامی که بدینسان گذرد

حاجی از کعبه کجا روی بتابد خواجو

گر همه بادیه بر خار مغیلان گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی باد خنکی است که از خراسان می‌گذرد و تأثیر آن بر گلشن‌ها و دل‌های عاشقان را توصیف می‌کند. شاعر بر اهمیت یادآوری حال گدایان و دل‌زخمی‌ها تأکید دارد و به کنایات عاشقانه‌ای در مورد عشق و هجران می‌پردازد. او اشاره می‌کند که هر چه بر دل‌های خسته در زمان جدایی می‌گذرد، در روز وصال می‌توان به درستی بیان کرد. همچنین به گذر عمر و ناراحتی‌های ناشی از عشق و جدایی اشاره دارد و در نهایت به پیوند روحانی و معنوی در زندگی اشاره می‌کند.