شمارهٔ ۱۲۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جان برافشان اگرت صحبت جانان باید
خون دل نوش اگرت آرزوی جان باید
بروو مملکت کفر مسخر گردان
گر ترا تختگه عالم ایمان باید
در پی خضر شو و روی متاب از ظلمات
اگرت شربتی از چشمه ی حیوان باید
هر کرا دست دهد وصل پریر خساران
دیو باشد اگرش ملک سلیمان باید
تا پریشان بود آن زلف سیه جمعی را
جای دل در خم آن زلف پریشان باید
سرمه ی دیده ی ز خاک ره دربان سازد
هر کرا صحن سرا پرده ی سلطان یابد
حکم و حکمت بکه داند درین ره خواجو
بگذر از حکم اگرت حکمت یونان باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بزرگ فارسی، خواجوی کرمانی، به بررسی عشق و معنویت میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به عشق و جانان واقعی دست پیدا کند، باید برای آن تلاش کند و از سختیها نگذرد. شاعر به جستجوی خضر، سمبل هدایت و روشنایی، دعوت میکند و بر این باور است که انسان باید از ظلمات دوری کند. همچنین، او میگوید که عشق واقعی میتواند انسان را به مقامات بالا برساند، همانطور که سلیمان با قدرتش در اوج است. در نهایت، شاعری که به دنبال حکمت و معرفت است، باید از ظواهر و احکام گذر کند و به حقیقت عالیتر برسد.