نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خدا را از سر زاری بگوئید

که آخر ترک بیزاری بگوئید

چو زور و زر ندارم حال زارم

بمسکین حالی و زاری بگوئید

غریبی از غریبان دور مانده

اگر باشد بدین خواری بگوئید

وگر بازارئی غمخواره دیدید

بدین زاری و غمخواری بگوئید

چو عیاران دو عالم برفشانید

وگر نی ترک عیاری بگوئید

بدلدار از من بیدل پیامی

ز روی لطف و دلداری بگوئید

بوصف طرّه اش رمزی که دانید

همه در باب طراری بگوئید

فریب چشم آن ترک دلارا

بسر مستان بازاری بگوئید

حدیث جعدش ار در روز نتوان

مسلسل در شب تاری بگوئید

وگر گوئید حالم پیش آن یار

بیاری کز سر یاری بگوئید

اگر خواهید کردن صید مردم

بترک مردم آزاری بگوئید

یکایک ماجرای اشک خواجو

روان با ابر آذاری بگوئید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درخواست از خداوند برای رفع غم و اندوه و التماس برای کمک نوشته شده است. شاعر با زاری و فریاد از خدا می‌خواهد که در شرایط سخت و بی‌پناهی او را یاری کند. او از کسانی که در دوری و تنهایی غم‌خوارش هستند، می‌خواهد که به درد و رنج او بگویند و از زیبایی‌ها و عشق‌هایش نیز سخن بگویند. این شعر به موضوعاتی چون عشق، غم و درک دردها و کمبودها پرداخته و درخواست شاعر از دیگران برای همدلی و همدردی را نشان می‌دهد.