شمارهٔ ۱۳۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقیان چون دم از شراب زنند
مطربان چنگ در رباب زنند
گلعذاران بآب دیده ی جام
بس که بر جامها گلاب زنند
مهرورزان بآه آتش بار
دود در دیده ی سحاب زنند
صبح خیزان بنغمه ی سحری
هر نفس راه شیخ و شاب زنند
پسته خندان بفندق مشکین
در شکنج نغوله تاب زنند
چون بگردش درآورند هلال
تاب در جان آفتاب زنند
هر دمم خونیان لشکر عشق
خیمه بر این دل خراب زنند
هر شبم شبروان خیل خیال
حمله آرند و راه خواب زنند
خیز خواجو بین که سرمستان
در میخانه از چه باب زنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای میخانه و جذابیتهای دنیای عشق و شراب میپردازد. ساقیان با شراب خویش دلها را شاد میکنند، مطربان با نواهای خود فضای شادابی را میآفرینند و گلی که با اشک در جامها میریزند، زیباست. مهرورزان با آهی آتشین احساسات را بیدار میکنند و صبح خیزان با نغمههای سحری در پی کشفی از عشق و معرفت هستند. در اینجا، تصویرهای زیبایی از شادی و عشق بر کشیده میشود، و در نهایت شاعر به حال دل خود اشاره میکند که در این میخانه، خیمهگاهی برای عشق و خوابهای شیرین بر پا شده است. این شعر بیانگر شور و حال عشق و زیباییهای زندگی است.