شمارهٔ ۱۴۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز مهر رخت کی ملال خواهد بود
که عشق لم یزل و لا یزال خواهد بود
در آن زمان که امید بقا خیال بود
خیال روی توام در خیال خواهد بود
از آنطرف که توئی گر فراق خواهی جست
ازین طرف که منم اتصال خواهد بود
نظر بفرقت صوری مکن که در معنی
میان لیلی و مجنون وصال خواهد بود
براستان که سرما چنین که در سرماست
بر آستان شما پایمال خواهد بود
بهر دیار که محمل رود ز چشم منش
گذار بر سر آب زلال خواهد بود
چو قطع بعد مسافت نمی دهد دستم
کجا بمنزل قربت مجال خواهد بود
کسی که بر سر کوی تو باشدش حالی
ز خاک کوی تو صبرش محال خواهد بود
ز قیل و قال گذر کن که در چمن زین پس
حدیث بلبل شیرین مقال خواهد بود
بباغ باده ی گلگون چرا حرام بود
اگر بگلشن رضوان حلال خواهد بود
مکن ملامت خواجو که مهر او هر روز
چو حسن ماهرخان بر کمال خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ابراز عشق و علاقه خود به معشوق میپردازد و میگوید که هیچگاه از مهر و محبت او دلزده نخواهد شد. حتی در زمانهای غیبت و جدایی، خیال معشوق در ذهن او همیشه خواهد بود. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر معشوق بخواهد جدایی را جستجو کند، او هیچگاه از ارتباط و پیوند دور نخواهد شد. او همچنین بیان میکند که در دل و معنی، وصال و نزدیکی وجود دارد و جداییهای ظاهری نمیتواند عشق واقعی را خدشهدار کند. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق و محبت او هر روز تازه و کاملتر خواهد بود و از دیگران میخواهد که او را به خاطر عشقش ملامت نکنند.