شمارهٔ ۱۴۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
بنفشه نسخه ی آن نوبهار بنویسد
نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان
بمشک بر ورق لاله زار بنویسد
بسا رساله که در باب اشک ما دریا
بدیده بر گهر آبدار بنویسد
بروزگار تواند اسیر قید فراق
که شمه ئی ز غم روزگار بنویسد
بیاد لعل و هر لحظه چشم من فصلی
برین دو جلد جواهر نگار بنویسد
سواد خط تو یاقوت اگر دهد دستش
بر آفتاب بخط غبار بنویسد
حدیث خون دلم هر دم ابن مقله ی چشم
روان بگرد لب جویبار بنویسد
فلک حکایت خوناب دیده ی فرهاد
بلعل بر کمر کوهسار بنویسد
کسی که قصه ی منصور بشنود خواجو
بخون سوخته بر پای دار بنویسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و احساسات عاشقانهای که از آن نشأت میگیرد، میپردازد. او با استفاده از تصاویری چون گل، بنفشه، نسیم، و لاله، خواستههای درونی و عشق را بیان میکند. شاعر همچنین به غم و فراق اشاره میکند و میگوید در هر لحظه میتوان از یاد یار سخن گفت. در نهایت، اثرگذاری تجارب عاشقانه و درد و رنجهای مربوط به عشق را به تصویر میکشد و بیان میکند که داستانهای عاشقان پیشین نیز باید ثبت و روایت شوند.