شمارهٔ ۱۵۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معلوم نگردد سخن عشق بتقریر
کایات مودت نبود قابل تفسیر
مرغان چمن را بسحر همنفسی نیست
در فصل بهاران بجز از ناله شبگیر
زینگونه چو از درد بمردیم چه درمان
زیندست چو از پای فتادیم چه تدبیر
کوته نکنم دست دل از زلف جوانان
گر زانک بزنجیر مقید کندم پیر
احوال پریشانی من موی بموبین
کان سنبل شوریده کند پیش تو تقریر
چون شرح دهم غصّه ی دوری که نگنجد
اسرار غم هجر تو در طی طوامیر
از چشم قلم خون بچکد بر رخ دفتر
هر دم که کنم نسخه ی سودای تو تحریر
در سنگ اثر می کند آه دل مظلوم
لیکن نکند در دل سنگین تو تأثیر
از پرده ی تدبیر برون آی چو خواجو
تا خود چه برآید ز پس پرده ی تقدیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات عمیق عشق و دردهای ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر از زبان عشق سخن میگوید و بیان میکند که عشق را نمیتوان به سادگی تفسیر کرد. او به تنهایی مرغان در بهار اشاره کرده و از دردهایی که به دل دارد سخن میگوید. شاعر احساس میکند که تلاش برای توضیح غم دوری معشوق فراتر از کلمات است و اشکهایش بر روی کاغذ جاری میشود. اگرچه ندای دلش آسیبپذیر است، اما عشق همچنان او را به زنجیر میکشد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که از پس پرده تدبیر بیرون آید و حقیقت تقدیر را تجربه کند.