شمارهٔ ۱۶۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
نه مرا در غم عشق تو بجز ناله انیس
نزد خسرو نبود هیچ شکر جز شیرین
پیش رامین نبود هیچ گل الا رخ ویس
گرنه هدهد ز سبا مژده ی وصل آرد باز
که رساند بسلیمان خبری از بلقیس
مهرورزان چو جمال تو بها می کردند
روی چون ماه ترا مشتری آمد برجیس
پیش چین سر زلف تو نیرزد بجوی
نافه ی مشک ختا گرچه متاعیست نفیس
باغ دور از تو بر مدعیان فردوسست
خار و خس برگ گل و لاله بود نزد خسیس
بر سر کوی خرابات مغان خواجو را
کاسه آنگاه شود پر که تهی گردد کیس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی به جز سایهٔ معشوق برایش وجود ندارد و در غم عشق او تنها نالهای دارد. غم و شادی در عشق به معشوق، مانند داستانهای معروفی چون عشق خسرو و شیرین یا رامین و ویس است. شاعر به ارزش و زیبایی چهرهٔ معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی در دوری، باغی بدون عشق او پر از خار و خس است. در نهایت، او به رویدادهایی که در خراباتها و محافل رخ میدهد، اشاره میکند و میگوید زمانی میتوان به شادی رسید که دل خالی شود.