نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ایم

تسبیح و خرقه در سر زنّار کرده ایم

خلوت نشین کوی خرابات گشته ایم

تا خرقه رهن خانه خمار کرده ایم

شوریدگان حلقه ی زنجیر عشق را

انکار چون کنیم چو این کار کرده ایم

ما را اگرچه کس به پشیزی نمی خرد

نقد روان فدای خریدار کرده ایم

از ما مپرس نکته ی معقول از آنک ما

پیوسته درس عشق تو تکرار کرده ایم

ادرار ما روان ز دل و دیده داده اند

هر دم که یاد اجرای و ادرار کرده ایم

گر خواب ما بنرگس پر خواب بسته ئی

ما فتنه را بعهد تو بیدار کرده ایم

در راه مهر سایه ی دیوار محرمست

زان همچو سایه روی بدیوار کرده ایم

خواجو ز یار اگر طلب کام دل کنند

ما کام دل فدای رخ یار کرده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و درگیری‌های عاطفی خود اشاره می‌کند. او از این که به زیبایی‌های محبوبش علاقه‌مند شده و برای او از خود گذشته است، صحبت می‌کند. شاعر بخشی از زندگی خود را در خمره‌خانه‌های عشق سپری کرده و به دنبال حقیقت عشق بوده است. او به این نکته اشاره می‌کند که هر چند ممکن است دیگران او را نادیده بگیرند، اما با جان و دل به عشق خود ادامه می‌دهد. شاعر در نهایت به فدای خود به خاطر زیبایی یار و عشقش اشاره کرده و بیان می‌کند که تمام تلاشش در راستای محبت محبوب بوده است.