نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو بر کشی علم قربت از حریم حرم

ز ما ببادیه یادآر از طریق کرم

ندانم این نفس روح بخش روحانی

شمیم باغ بهشتست یا نسیم ارم

رقوم دفتر دیوانگی نکو خواند

کسی که بر دلش از بیخودی زدند رقم

مسخرت نشود تختگاه ملک وجود

مگر گهی که زنی خیمه بر جهان عدم

مرا که گنج غمت هست در خرابه ی دل

چرا ببی در می سرزنش کنی چو دُرم

بدور باش فراقم ز خویش دور مدار

اگر چنانک کنی قتل من بتیغ ستم

کنون که کشتی عمرم فتاده در غرقاب

کجا بساحل شادی رسم ز ورطه ی غم

چو صید عشق شدم از حرامیم غم نیست

که هیچکس نکند قصد آهوان حرم

چه خیزد ار بنشانی چو خاک شد خواجو

غبار خاطر او را بآب چشم قلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگری از احساسات عمیق عاشقانه و غمناک شاعر است. شاعر با اشاره به علم و قربت، از یادآوری محبت و کرم الهی سخن می‌گوید. او در تردید است که آیا نفس او بوی بهشت می‌دهد یا خوشویی از زمین. شاعر به دیوانگی و بی‌خودی خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی مقام و قدرت وجود هم نمی‌تواند او را خوار کند. او از غم در دلش و عدم توانایی برای شادمانی سخن می‌گوید و فراق و دوری را می‌خواهد که او را رها کند. در نهایت، شاعر دلشکسته ابراز می‌کند که هیچ مشکلی با عشق ندارد و به دردهایش بی‌توجه است، بلکه بر خود می‌گرید و غبار آثارش را با اشک پاک می‌کند. این شعر نمایانگر ترکیبی از عشق، غم، و تلاش برای رهایی از درد است.