نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن ماه پری رخ را در خانه نمی بینم

وین طرفه که بی رویش کاشانه نمی بینم

بینم دو جهان یکموی از حلقه ی گیسویش

وز گیسوی او موئی در شانه نمی بینم

گنجیست که جز جانش ویرانه نمی یابم

شمعیست که جز عقلش پروانه نمی بینم

از خویش ز بیخویشی بیگانه شدم لیکن

جز خویش در آن حضرت بیگانه نمی بینم

هر چند که جانانه در دیده ی باز آید

تا دیده نمی دوزم جانانه نمی بینم

چون دانه ببیند مرغ از دام شود غافل

من در ره او دامی جز دانه نمی بینم

چندانک بسر گردم چون اشک درین دریا

جز اشک درین دریا دُردانه نمی بینم

اینست که مجنونرا دیوانه نهد عاقل

ورنی من مجنونش دیوانه نمی بینم

تخفیف کن از دورم ساقی دو سه پیمانه

کز غایت سرمستی پیمانه نمی بینم

بفروش بمی خواجو خود را که درین معنی

جز پی مغان کس را فرزانه نمی بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از دوری محبوبش نگران و غمگین است. او نمی‌تواند زیبایی‌های زندگی را بدون وجود محبوبش ببیند و احساس خالی بودن می‌کند. به تصویر کشیدن محبوب به عنوان گنجی منحصر به فرد و شمعی که پروانه‌اش تنها عقل اوست، نشان‌دهنده عمیق‌ترین وابستگی و عشق اوست. هرچند شاعر در تلاش است تا احساساتش را کنترل کند، اما در فضای دوری از محبوب، تنها حس غم و ناامیدی در او باقی مانده است. او همچنین اشاره می‌کند که هیچ چیز جز عشق و یاد محبوب برایش اهمیت ندارد و به نوعی در دام عشق گرفتار شده است. در پایان، با دادخواست از ساقی، به نیاز به آموزه‌های عمیق‌تر و معرفت اشاره می‌کند تا درک بهتری از عشق و هستی پیدا کند.