شمارهٔ ۲۰۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مدام آن نرگس سرمست را در خواب می بینم
عجب مستیست کش پیوسته در محراب می بینم
اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبر
چرا آن زلف عنبر بیز را در تاب می بینم
اگرچه واضع خطست ابن مقله ی چشمم
ولیکن پیش یاقوتت ز شرمش آب می بینم
دلم همچون کبوتر در هوا پرواز می گردد
چو تاب و پیچ آن گیسوی چون مضراب می بینم
نسیم خلد یا بوی وصال یار می یابم
بهشت عدن یا منزلگه احباب می بینم
مرا گویند کز عنّاب خون ساکن شود لیکن
من این سیلاب خون زان لعل چون عنّاب می بینم
برین در پای بر جا باش اگر دستت دهد خواجو
که من کلی فتح خویش در این باب می بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوقهاش میپردازد و به طور مکرر او را در خواب میبیند. او مستی ناشی از عشق را توصیف میکند و از زیباییهای معشوقه، همچون زلفها و چشمانش، سخن میگوید. شاعر احساس میکند که دلش مانند کبوتر در آسمان پرواز میکند و این بهواسطه زیباییهای اوست. همچنین، او به بوی خوش عشق و وصال اشاره میکند و میگوید که بر خلاف آنچه دیگران میگویند، عشق او مانند خون در رگهاست. در پایان، شاعر از یک دوست میخواهد که ثابت و استوار بماند، زیرا او تمام تلاشهایش را برای این عشق میبیند.