شمارهٔ ۲۰۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایم
در خرابات مغان خون را خراب افکنده ایم
جام می را مطلع خورشید تابان کرده ایم
وز حرارت تاب دل در آفتاب افکنده ایم
با جوانان بر در میخانه مست افتاده ایم
وز فغان پیر مغان را در عذاب افکنده ایم
شاهد میخوارگان گو روی بنمای از نقاب
کاین زمان از روی کار خود نقاب افکنده ایم
محتسب است فضیحت بر سر ما گومران
گر برندی در جهان خر در خلاب افکنده ایم
آبروی ساغر از چشم قدح پیمای ماست
گر ببی آبی سپر بر روی آب افکنده ایم
ما که از جام محبت نیمه مست افتاده ایم
کی بهوش آئیم کافیون در شراب افکنده ایم
گوشه ی دل کرده ایم از بهر میخواران کباب
لیکن از سوز دل آتش در کباب افکنده ایم
غم مخور خواجو که از غم خوابرا بینی بخواب
زانک ما چشم امید از خورد و خواب افکنده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حال و هوای شاعر در میخانه و تاثیرات نوشیدن شراب است. شاعر از کشتی و زورق خود سخن میگوید که به معنای زندگی و سفر است. او به حالت نشئگی و مستی اشاره میکند و از جوانان و پیران میخانه یاد میکند. در اینجا، شاعر از زیبایی و جذابیت شراب و میخوارگی سخن میگوید و همچنین از مشکلاتی که ممکن است به خاطر این رفتارها برای او و دوستانش پیش بیاید، سخن میگوید. او به نوعی نشان میدهد که در زندگی خود از غم و غصهها فاصله گرفته و به لذتها و خوشیهای دنیوی پرداخته است. در نهایت، شاعر به خود و دیگر میخوارگان پیشنهاد میکند که غم نخورند، زیرا بر امید و شادی تمرکز کردهاند.