شمارهٔ ۲۰۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
نشان دل بی نشان از که جویم
حدیث تن ناتوان با که گویم
گر از کوی او روی رفتن ندارم
مگیرید عیبم که در بند اویم
برویم فرو می چکد اشک خونین
ز خون جگر تا چه آید برویم
رخ از زانک شستم بخوناب دیده
غبار سر کویت از رخ نشویم
وفای تو ورزم بهر جا که باشم
دعای تو گویم بهر جا که پویم
خیال تو بینم اگر غنچه چینم
نسیم تو یابم اگر لاله بویم
چه نالم چو از ناله دل شد چو نالم
چه مویم چو از مویه شد تن چو مویم
چو رنجم تو دادی شفا از چه خواهم
چو درد از تو دارم دوا از که جویم
اگر کوزه خالی شد از باده حالی
بده ساقیا کاسه ئی از سبویم
چو ساغر بگرید ببین های هایم
چو مطرب بنالد ببین های و هویم
بچوگان مزن بیش از ینم چو خواجو
که سرگشته و خسته مانند گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جستجوی یار و معشوق خود سخن میگوید و احساس تنهایی و درد عاطفیاش را بیان میکند. او از اینکه نمیتواند به سوی معشوق برود، احساس عیب و نقص میکند و اشکهایش مانند خون میچکد. او به یاد معشوق، حتی از بوی گلها نیز مینالد و وفاداری خود را به او اعلام میکند. شاعر در تلاش است تا از درد و رنجی که ناشی از دوری معشوق است، شفا بگیرد و میپرسد که اگر درد او از معشوق باشد، درمان را از که باید جستجو کند. در نهایت، او خسته و سرگشته از عشق، خود را در حالتی سرگشته و دردمند توصیف میکند.