شمارهٔ ۲۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
یا نکهت مشکست کز آهوی ختن خاست
انفاس بهشتست که آید بمشامم
یا بوی اویسست که از سوی قرن خاست
این سرو کدامست که در باغ روان شد
وین مرغ چه نامست که از طرف چمن خاست
بشنو سخنی راست که امروز در آفاق
هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست
سودای دل سوخته ی لاله سیراب
در فصل بهار از دم مشکین سمن خاست
تا چین سر زلف بتان شد وطن دل
عزم سفرش از گذر حب وطن خاست
آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من
گوئی ز پی صید دل خسته ی من خاست
هر چند که در شهر دل تنگ فراخست
دل تنگیم از دوری آن تنگ دهن خاست
عهدیست که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمه ی آن عهد شکن خاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیباییهای بهار و تأثیرات آن بر دل و جان شاعر صحبت میکند. بوی بهار و گلها، سیراب کردن دل توسط عشق و پردهبرداری از رازهای عاشقانه را توصیف میکند. شاعر به وجود فتنهها و دردهای عاشقانه اشاره میکند و از دوری معشوق و تأثیر آن بر احساساتش میگوید. در نهایت، اشاره به عهد و وفاداری و آشفتگی خاطر شاعر به خاطر زلف معشوق، نشاندهندهی پیچیدگیهای عشق و انتظار است.