نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم

گوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم

چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتش

راستی را از سهی سروی روانی یافتیم

با خیال عارض گلرنگ و قد سرکشش

بر سر هر شاخ عرعر گلستانی یافتیم

گرچه چون عنقا بقاف عشق کردیم آشیان

مرغ دلرا هر نفس در آشیانی یافتیم

ترک عالم گیر و عالمگیر شو زیرا که ما

هر زمانی خویشتن را در مکانی یافتیم

در جهان بی نشانی تا نیاوردیم روی

ظن مبر کز آن بت مه رونشانی یافتیم

سالها کردیم قطع وادی عشقش ولیک

تا نپنداری که این ره را کرانی یافتیم

مانه از چشم گران خواب تو بیماریم و بس

زانک در هر گوشه از وی ناتوانی یافتیم

در گلستان غم عشق تو از خوناب چشم

هر گیاهی را که دیدیم ارغوانی یافتیم

چون بیاد تیغ مژگان تو بگشودیم چشم

هر سر مو بر تن خواجو سنانی یافتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس عمیق عشق و فدای خود اشاره می‌کند. او با اشاره به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر روح و جان، به جستجوی عشق و تلاش برای فهم آن می‌پردازد. در این راه، او به رغم دشواری‌ها و جدایی‌ها، همواره جلوه‌ای از عشق و زیبایی را در زندگی خود یافته است. شاعر به خودآگاهی و درک عمیق از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید حتی در سختی‌ها و غم‌ها، نشانه‌هایی از عشق را در اطراف خود مشاهده کرده است. عشق او به معشوقش چنان عمیق است که حتی در اندوه نیز رنگ و روحی مرورکننده به زندگی او می‌بخشد.