شمارهٔ ۲۲۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
دیده ی مرغ صراحی بقدح باز کنیم
زاهدانرا بخروشیدن چنگ سحری
از صوامع بدر میکده آواز کنیم
باده از جام لب لعبت ساقی طلبیم
مستی از چشم خوش شاهد طنّاز کنیم
بلبلان چون سخن از شاخ صنوبر گویند
ما حدیث قد آن سرو سرافراز کنیم
چنگ در حلقه ی آن طره طرار زنیم
چشم در عشوه ی آن غمزه ی غماز کنیم
وقت آنست که در پای سهی سرو چمن
برفشانیم سر دست و سرانداز کنیم
کعبه ی روی دلارای پریرویان را
قبله ی مردمک چشم نظر باز کنیم
از لب روی فزا راح مروّج نوشیم
همچو عیسی پس از آن دعوی اعجاز کنیم
سایه ی شهپر سیمرغ چو بر ما افتاد
گرچه کبکیم چه اندیشه ی شهباز کنیم
در قفس چند توان بود بیا تا چو همای
پر بر آریم و برین پنجره پرواز کنیم
چون نواساز چمن نغمه سرا شد خواجو
خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعوت به لذتجویی و شادی میپردازد. او از دوستانش میخواهد که برای جشن و سرور آماده شوند و با نوشیدن شراب و لذت از زیباییهای طبیعی و عشق، زندگی را جشن بگیرند. شاعر به نیروی عشق و زیباییهای انسانی اشاره میکند و به این فکر میکند که وقت آن است که از قفس محدودیتها خارج شوند و پرواز کنند. او به نمادهای طبیعت مانند بلبل و سرو اشاره میکند و به زیبایی زنان و چشمان جذابشان پرداخته و به همگان یادآوری میکند که باید از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهبرداری کنند. در نهایت، او از همه میخواهد تا با هم به سوی شادی و سرور گام بردارند.