شمارهٔ ۲۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقیا ساغر شراب کجاست
وقت صبحست آفتاب کجاست
خستگی غالبست مرهم کو
تشنگی بیحدست آب کجاست
دُرد نوشان درد را بصبوح
جز دل خونچکان کباب کجاست
همه عالم غمام غم بگرفت
خور رخشان مه نقاب کجاست
لعل نابست آب دیده ما
آن عقیقین مذاب ناب کجاست
تا بکی اشک بر رخ افشانیم
آخر آن شیشه گلاب کجاست
بسکه آتش زبانه زد در دل
جگرم گرم شد لعاب کجاست
از تف سینه و بخار خمار
جانم آمد بلب شراب کجاست
دلم از چنگ می رود بیرون
نغمه ی زخمه ی رباب کجاست
بجز از آستان باده فروش
هر شبم جایگاه خواب کجاست
دل خواجو ز غصّه گشت خراب
مونس این دل خراب کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبان استعاری و احساساتی به دنبال معانی عمیق و نیازمند به آرامش است. شاعر در آن از ساغر شراب، آفتاب، آب و دیگر نمادها برای بیان خستگی، تشنگی و درد درونیاش استفاده میکند. او به جستجوی سرمستی، آرامش و تسکین از غم و اندوه میپردازد و خواستار یافتن جایگاهی برای خواب و آسایش است. در نهایت، شاعر به تنهایی و افسردگیاش اشاره میکند و میپرسد چه چیزی میتواند دل او را آباد کند و مونسش باشد. این مجموعه احساسات، نشانی از جستجوی آرامش در میان درد و غم زندگی است.