شمارهٔ ۲۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جمشید بنده ی در دولتسرای ماست
خورشید شمسه ی حرم کبریای ماست
جعد عروس ماهرخ حجله ی ظفر
گیسوی پرچم علم سدره سای ماست
آن اطلس سیه که شب تار نام اوست
تاری ز پرده ی در خلوتسرای ماست
کیوان که هست برهمن دیر شش دری
با آن علّو مرتبه مأمور رای ماست
گر زیر دست ما بود آفاق دور نیست
کافلاک را چو درنگری زیر پای ماست
بنمای ملکتی که نباشد خلل پذیر
ور زانک هست مملکت دیر پای ماست
تا چتر ما همای خلفای زمانه ایم
و آئینه ی جمال خلافت لقای ماست
خورشید آتشین رخ گیتی فروز چرخ
عکسی ز جام خاطر گیتی نمای ماست
خواجو سزد که بنده ی درگاه ما بود
چون شاه هفت کشور گردون گدای ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید و توصیف جمشید، که نماد بزرگ و پر قدرتی است، میپردازد. جمشید در دولتسرای ما قرار دارد و به عنوان یک شخصیت برجسته در نظر گرفته شده است. او با خورشید که سمبل نور و خوبی است، مقایسه میشود و جمال و زیباییاش مورد ستایش قرار میگیرد. شعر به قدرت و عظمت حاکمیت و افتخارات آن اشاره دارد و بر وفاداری و بندگی به درگاه جمشید تأکید میکند. در نهایت، شاعر بر نقش مهم جمشید در تاریخ و سیاست تاکید کرده و او را معادل با شاه هفت کشور میداند.