نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن

همچو جام از باده ی لعلم لبالب شد دهن

مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات

گر بآب دیده ی ساغر بشویندش کفن

با جوانان پیر ماهر نیمه شب مست و خراب

خویشتن را در خرابات افکند بی خویشتن

تشنگانرا ساقی میخانه گو آبی بده

رهروانرا مطرب عشّاق گو راهی بزن

گر نیارامم دمی بی همدمی نبود غریب

زانک با تن ها بغربت به که تنها در وطن

ایکه دور افتاده ئی از راه و با ما همرهی

ره بمنزل کی بری تا نگذری از ما و من

بلبل از بوی سمن سرمست و مدهوش اوفتد

ما ز گلبوئی که رنگ و روی او دارد سمن

باغبان چون آبروی گل نداند کز کجاست

باد پندارد خروش ناله ی مرغ چمن

در حقیقت پیر کنعان چون ز یوسف دور نیست

ای عزیزان کی حجاب راه گردد پیرهن

جان و جانانرا با هم هست قرب معنوی

اعتبار بعد صوری کی توان کردن ز تن

گرچه خواجو منطق مرغان نکو داند ولیک

از سلیمان مرغ جانش باز می راند سخن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و زیبایی‌های عشق و زندگی است. شاعر در ابتدای شعر به توصیف زیبایی محبوبش می‌پردازد و احساساتی مانند سرمستی و شوق را بیان می‌کند. او به دوستداران و جوانان توصیه می‌کند که از زندگی لذت ببرند و در کنار هم باشند، زیرا تنهایی و غریبی در زندگی دردناک است. شاعر به پیوستگی بین جان و جانان اشاره می‌کند و می‌گوید که این ارتباط معنوی فراتر از ظواهر مادی است. همچنین، او به عشق و زیبایی در طبیعت و ارتباطات انسانی می‌پردازد و بر اهمیت لحظه‌ها و حضور در کنار یکدیگر تأکید می‌کند.