شمارهٔ ۲۴۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن
خورشید را ز برج صراحی طلوع ده
وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن
خاتون بکر مهوش آتش لباس را
از ابر آبگون زجاجی نقاب کن
آن آتش مذاب در آب فسرده ریز
و آن بسد گداخته در سیم ناب کن
لب را بلعل حل شده رنگ عقیق بخش
کف را بخون دیده ی ساغر خضاب کن
بهر صبوحیان سحر خیز شب نشین
از آتش جگر دل بریان کباب کن
شمع از جمال ماه پریچهر برفروز
قند از عقیق یار شکر لب در آب کن
ای رود پرده ساز که راه دلم زنی
بردار پرده از رخ و ساز رباب کن
خواجو ترا که گفت که در فصل نوبهار
از طرف باغ و باده ی ناب اجتناب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از زیباییهای صبحگاهی و لذتهای آن سخن میگوید. او از مخاطب میخواهد که با شتاب به سمت صبح برود و نوشیدنی را آماده کند. تاکید بر طلوع خورشید و طلوع ماه، نمادی از زیبایی و نوید زندگی جدید است. همچنین، شاعر به زیباییهای معشوقهاش اشاره میکند و از او میخواهد که زیباییاش را نشان دهد. او لذتهای شیرین و خوشمزه را توصیف میکند و میخواهد برای مهمانان صبحگاهی غذایی تهیه کند. در انتها، با اشاره به بهار و زیباییهای آن، به مخاطب یادآوری میکند که از لذتهای زندگی باید بهرهمند شد.