نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن

مهر را گرچه محالست بگل بنهفتن

مشکل آنست که احوال گدا با سلطان

نتوان گفتن و با غیر نباید گفتن

ای خوشا وقت گل و لاله بهنگام صبوح

در کشیدن مل گلگون و چوگل بشکفتن

شرط فرّاشی در دیر مغان دانی چیست

ره رندان خرابات بمژگان رفتن

هیچکس نیست که با چشم تو نتواند گفت

که چنین مست بمحراب نشاید خفتن

کیست کز هندوی زلف تو نجوید دل من

دزد را گرچه زدانش نبود آشفتن

کار خواجو بهوای لب دُر پاشش نیست

جز بالماس زبان گوهر معنی سفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دشواری‌های بیان احساسات عمیق نویسنده است. وی می‌گوید که عشق موضوعی نیست که هرکسی بتواند به راحتی درباره‌اش سخن بگوید و درک آن برای دیگران دشوار است. او به زیبایی‌های بهار و عشق همزمان اشاره می‌کند و می‌گوید که در موقعیتی مناسب، شعر سرودن درباره عشق آسان‌تر است. همچنین تأکید می‌کند که در عشق و درک آن، توانایی و آگاهی لازم است و هر کسی نمی‌تواند به سادگی از احساسات خود بگوید. در نهایت، نویسنده به این نکته اشاره می‌کند که توانایی بیان معانی عمیق نیاز به تسلط به زبان و علم شعر دارد.