نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای چشم تو چشم بند مستان

روی تو چراغ بت پرستان

بادام تو نقل میگساران

عناب تو کام تنگدستان

مرجان تو پرده دار لؤلؤ

ریحان تو خادم گلستان

رخسار تو در شکنج گیسو

رخشنده چو شمع در شبستان

سرنامه ی حسن یا خطست این

عنوان جمال یا رخست آن

ای شمع مریز اشک خونین

گریه چه دهی بیاد مستان

صدر جامه دریده ام چو غنچه

بر زمزمه ی هزار دستان

سرخاب قدح تهمتنانرا

از پای درآورد بدستان

خواجو دهن قرابه بگشای

وز لعل پیاله کام بستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دل و جان عارفان می‌پردازد. شاعر چشم معشوق را به چشمان مست‌ها تشبیه می‌کند و روی او را چراغ بت‌پرستان می‌داند. او ویژگی‌های مختلف معشوق را با نمادهای شیرین و خوشمزه مانند بادام و عناب و مرجان توصیف می‌کند. این زیبایی‌ها با اشک و غم‌های عاشقانه همراه است و شاعر احساسات عمیق خود را از عشق و درد فراق بیان می‌نماید. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که به او اجازه دهد کام دلش را از شراب عشق پر کند.