شمارهٔ ۲۵۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای چراغ دیده ی جان روی تو
حلقه ی سودای دل گیسوی تو
صد شکن بر زنگبار انداخته
سنبل زنگی وش هندوی تو
مهره با هاروت بابل باخته
نرگس افسونگر جادوی تو
شیر گیران پلنگ پیلتن
صید روبه بازی آهوی تو
طره ات نعلم بر آتش تافتست
زان شدم شوریده دور از روی تو
شادی آن هندوی میمون که او
می تواند گشت همزانوی تو
از پریشان حالی و آشفتگی
درگمانم این منم یا موی تو
هر که را با می پرستان سرخوشست
خوش بود پیوسته چون ابروی تو
از سرشکم پای در گل می رود
ورنه بیرون رفتمی از کوی تو
آنک دل در بند یکتائیت بست
کی گشادی یابد از پهلوی تو
ز ابرویش خواجو به یک پی گوشه گیر
کان کمان بیشست از بازوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد و به زبان شاعرانهای احساسات عاشقانه را بیان میکند. شاعر در این متن از ویژگیهای ظاهری معشوق مانند گیسوانش، ابروها، و چشمانش صحبت میکند و به تاثیر عمیق او بر دل و جان خود اشاره میکند. او به شکوه و جاذبه ی معشوقی میپردازد که مانند چراغی در تاریکی، روحش را روشن کرده و زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. در نهایت، این شعر نشاندهنده عشق عمیق و سردرگمی شاعر در مواجهه با زیبایی و حضور معشوق است.