شمارهٔ ۲۵۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
باز بلبل باغ را طاوس پیکر یافته
طائر میمون مینای فلک یعنی ملک
دشت را از روضه ی فردوس خوشتر یافته
می پرستان قدح کش نرگس سرمست را
تبشی و منغر بدست از نقره و زر یافته
عالم خاکی نسیم باد عنبر بیز را
همچو انفاس مسیحا روح پرور یافته
خضر خضراپوش علوی آنک خوانندش سپهر
از شقایق فرش غبرا را معصفر یافته
غنچه کو را اهل دل ضحاک ثانی می نهند
چون فریدون افسر جمشید بر سر یافته
آسمانی گشته فرش خاک و طرف گلشنش
مرغ را رامین و گل را ویس دلبر یافته
مؤبد زرد گلستان آنک خیری نام اوست
از شکوفه آسمانی پر زاختر یافته
در چمن هر کو چو من سر مست و حیران آمده
جام زرین بر کف سیمین عبهر یافته
وانک چون خواجو دل و دین داده از مستی بباد
باده ی جانبخش را با جان برابر یافته
می کشان صحن بستانرا زبس برگ و نوا
همچو بزم شاه جم جام مظفر یافته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به وصف زیباییهای طبیعت و شگفتیهای زندگی میپردازد. شاعر از گل و بلبل، باغ و دشت، و آسمان و زمین سخن میگوید و احساسات سرمستی و شادی را نشان میدهد. او به وجود زیباییهایی چون طاووس، نرگس، و میپرستان اشاره میکند و تأکید بر لذتی دارد که از طبیعت و شراب میبرد. در نهایت، شاعر افرادی را توصیف میکند که مانند خود او، در زیباییها غرق و حیران شدهاند و از زندگی لذت میبرند. این شعر نمایانگر عشق به هنر و زیباییهای زندگی است.