نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی

مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی

همان بهتر که باز آئی از این پرواز بی حاصل

که کبک خسته نتواند که با بازان کند بازی

چه می سوزیم و می سازیم همچون عود در چنگت

چرا ای مطرب مجلس دم با ما نمی سازی

چه باشد چون من نالان بضربت گشته ام قانع

اگر یک نوبتم در برکشی چون ساز و بنوازی

دلم را گر نمی خواهی که سوزی ز اتش سودا

ز خال عنبرین فلفل چرا بر آتش اندازی

بر افروزی روان حسن اگر عارض برافروزی

براندازی بنای عقل اگر برقع براندازی

چرا باید که خون عالمی ریزی و عالم را

ز مردم باز پردازی و با مردم نپردازی

نباشد عیب اگر گردم قتیل چشم خوانخوارت

که هم روزی شهید آید به تیغ کافران غازی

بترک جان بگو خواجو گرت جانانه می باید

که در ملکی نشاید کرد سلطانی به انبازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و زندگی اشاره می‌کند. میا (شاعر) از دل تنگی و درد ناشی از بازی‌های عشق و فاصله با محبوبش ناله می‌کند. او نسبت به بی‌فایده بودن برخی تلاش‌ها و پروازهای بی‌هدف اندیشه می‌کند و از ناتوانی در برابر جدایی و مشکلات روحی سخن می‌گوید. شاعر از مطرب می‌خواهد که همراهی بیشتری با او داشته باشد و از آتش عشق و احساساتش می‌گوید. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که گاهی عشق می‌تواند جان انسان را تهدید کند، اما این به معنای نداشتن ارزشی برای آن عشق نیست. در نهایت، خواجو (شاعر) بر اهمیت عشق و عواطف انسانی تأکید می‌کند و این که نمی‌توان در عرصه عشق و روابط انسانی مانند بازی‌های سیاسی عمل کرد.