نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی

به خوان ما خطی آوردی و خطا کردی

گرت کدورتی از دوستان مخلص بود

چرا برفتی و با دشمنان صفا کردی

کنون که قامت من در پس تو شد چو کمان

دل مرا هدف ناوک بلا کردی

به خشم رفتی و اشکت ز پی دوانیدم

چو رفت آب رخم عزم ما چرا کردی

چرا چو گیسوی مشکین خویشتن در تاب

شدی و پیرهن صبر من قبا کردی

ز دیده رفتی و از دل نمی روی بیرون

در آن خرابه ندانم چگونه جا کردی

گر چنانک ز چشمم شدی حکایت کن

کز آب چون بگذشتی مگر شنا کردی

چو پیش اسب تو دیدی که می نهادم رخ

به شه زخم زدی و بردی و دغا کردی

کدام وقت ز احوال ما بپرسیدی

کدام روز نگاهی به سوی ما کردی

طبیب درد دل خستگان توئی لیکن

که دیده است که رنج کسی دوا کردی

چو در طریق محبت قدم زدی خواجو

ز دست رفتی و سر در سر وفا کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقانه پرداخته است. شاعر از معشوق خود می‌پرسد که چرا از او و دوستانش دور شده و به دشمنان نزدیک‌تر شده است. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حالش به شدت تحت تأثیر جدایی او قرار گرفته است. شاعر دل تنگی خود را به تصویر می‌کشد و از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او همچنین به یادآوری رفتارهای معشوق و دلداری‌هایی که انتظار داشته است، اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش معشوق کمی بیشتر در مورد حال او و دیگران توجه می‌کرد. در نهایت، شاعر از عشق و محبت سخن می‌گوید و به زیبایی‌های رابطه عاشقانه تأکید می‌کند.