شمارهٔ ۲۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
کار اسلام ز بالای بلندت بالاست
شکل گیسوی و دهان تو بصورت حامیم
حرف منشور جلال تو بمعنی طاهاست
شب که داغ خط هندوی تو دارد چو بلال
دلش از طرّه عنبر شکنت پر سوداست
زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرقست
مروه از پرتو انوار تو در عین صفاست
هر که او مشتریت گشت ز هی طالع سعد
وانک در مهر تو چون ماه بیفزود بکاست
پیش آن سنبل مشکین عبیر افشانت
سخن نافه ی تاتار نگویم که خطاست
در شب قدر خرد با خم گیسویت گفت
«ایکه از هر سر موی تو دلی اندرواست»
از تو موئی بجهانی نتوان دادن از آنک
«یک سر موی ترا هر دو جهان نیم بهاست»
قطره ی ئی بخش ز دریای شفاعت ما را
کاب سرچشمه ی مهرت سخن دلکش ماست
در تو بستیم بیک موی دل از هر دو جهان
که بیک موی تو کار دو جهان گردد راست
مکن از خاک در خویش جدا خواجو را
که بود خاک ره آنکس که ز کوی تو جداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی مقام و شخصیت والای پیامبر اسلام و اهمیت او در دین است. شاعر به زیبایی و جذابیت ظاهری و باطنی پیامبر اشاره میکند و او را به عنوان شخصیتی برتر معرفی مینماید. او با تشبیههای گوناگون، صفات پیامبر را ستایش کرده و میگوید که محبت و زیبایی او برای انسانها بسیار ارزشمند است. در نهایت، شاعر بر اهمیت پیوستگی به پیامبر و دوری از جدایی از او تاکید میکند و خود را پیرو او معرفی میکند.