شمارهٔ ۲۸۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی
وی چشمه ی کوثر ز لب لعل تو آبی
شبهاست که از حسرت روی تو نیاید
در دیده ی بیدار من دلشده خوابی
مرغ دلم افتاد بدام سر زلفت
مانند تذروی که بود صید عقابی
مردم همه گویند که خورشید برآمد
گر برفکنی در شب تاریک نقابی
گر کارم از آن سرو خرامنده کنی راست
دریاب که بالاتر از این نیست ثوابی
هر روز کشی بر من دلسوخته کینی
هر لحظه کنی با من بیچاره عتابی
در میکده گردیده مرا دست نگیرد
کس نشنود از همنفسان بوی کبابی
برخوان غمت تا نزنم آه جگر سوز
بر کف ننهد هیچکسم جام شرابی
هم مردم چشمست که از روی ترّحم
بر رخ زندم دمبدم از دیده گلابی
در نرگس عاشق کش میگون نظری کن
تا بنگری از هر طرفی مست و خرابی
فریاد که آن ماه مغنی دل خواجو
از چنگ برون برد بآواز ربابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به محبوبش پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به حسرت و اندوه خود به خاطر نبود محبوب اشاره میکند و از زیباییهای او میگوید. او به زلف محبوب مانند دام عقابی شبیه میتواند و هر لحظه که محبوب به او بیاعتنایی میکند، دل او را میآزارد. شاعر همچنین از حسرت و درد ناشی از عشق مینالد و درخواست میکند که محبوبش به او نظری کند. در نهایت، او به حالت مستی و خرابی خود از عشق اشاره میکند و خواهان توجه و محبت بیشتری از سوی معشوق است.