نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی

کین مردم دین شناسی و مسلمانی کنی

با پریرویان بخلوت روی در روی آوری

خویش را دیوانه سازی و پری خوانی کنی

همچو اختر مهره بازی ورد تست اما چو قطب

بر سر سجاده هر شب سبحه گردانی کنی

حکمت یونان ندانی کز کجا آمد پدید

وز سفاهت عیب افلاطون یونانی کنی

سر بشوخی برفرازی و دم از شیخی زنی

خوی را از عاقلان دانی و نادانی کنی

چون بعون حق نمی باشد و ثوقت لاجرم

از ره حق روی برتابی و عوّانی کنی

راه مستوران زنی و منکر مستان شوی

خرمن مردم دهی بر باد و دهقانی کنی

کار جمعی از سیه کاری چو زلف دلبران

هر نفس برهم زنی وانگه پریشانی کنی

ظاهراً چون طیبتی در طینتت موجود نیست

زان سبب هر جا که باشی خبث پنهانی کنی

داده ئی گوئی بباد انگشتری وز بهر آن

نسبت خاتم بدیوان سلیمانی کنی

نیستی را مشتری شوتاز کیوان بگذری

ملک درویشی مسخّر کن که سلطانی کنی

چون بدستان اهل کرمانرا بدست آورده ئی

از چه معنی در پی خواجوی کرمانی کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد افرادی می‌پردازد که در ظاهر خود را دین‌دار و مسلمان نشان می‌دهند، اما در باطن از اصول و اخلاقیات فاصله دارند. شاعر به hypocrisy (دوچهرگی) در رفتار مردم اشاره می‌کند، از جمله اینکه برخی در خلوت با زیبایانی همنشین می‌شوند، در حالی که در جمع از دین‌داری سخن می‌رانند. او همچنین به علم و حکمت یونان و نادرستی افلاطون اشاره می‌کند و به کسانی که خود را عاقل می‌پندارند، ولی در واقع نادانند، انتقاد می‌کند. شاعر به عرصه‌های مختلف زندگی اشاره می‌کند؛ از جمله ریاکاری در دین‌داری، بخل و حسد، و آسیب‌هایی که از ناتوانی در درک حقیقت به وجود می‌آید. او افراد را به چالش می‌کشد که آیا واقعاً از ایمان خود پیروی می‌کنند یا فقط در پی ظواهر هستند. انتقادات شاعر بر این نکته تأکید دارد که اگر انسان‌ها حقیقت را درک کنند و با خداوند ارتباط صادقانه داشته باشند، زندگی بهتری خواهند داشت و از ریا و ظاهرت بازیگری دور خواهند ماند.