شمارهٔ ۲۹۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوشا وقتی که از بستانسرائی
بر آید نغمه ی دستانسرائی
بده ی ساقی که صوفی را درین راه
نباشد بی می صافی صفائی
اگر زر می زنی در ملک معنی
به از مستی نیابی کیمیائی
سحاب از بی حیائی بین که هر دم
کند با دیده ی ما ماجرائی
چه باشد گر ز عشرتگاه سلطان
بدرویشی رسد بانگ نوائی
درین آرامگه چندانک بینم
نبینم بیریائی بوریائی
وگر خود نافه ی مشک تتارست
نیابم اصل او را بی خطائی
سریر کیقباد و تاج کسری
نیرزد گرد نعلین گدائی
اگر خواهی که خود را بر سر آری
بباید زد بسختی دست و پائی
درین وادی فرو رفتند بسیار
که نشنیدند آواز درائی
ندارم چشم در دریای اندوه
که گیرد دست خواجو آشنائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لذات و زیباییهای زندگی میپردازد و بر اهمیت عشق و نوشیدن شراب در زندگی تاکید میکند. شاعر به شادی و نشاطی که از بستانسرا و آواز دستانسرا ناشی میشود اشاره میکند و میخواهد که باید در زندگی از خوشیها بهره برد. او به نقش شراب در تغییر روحیهی صوفی اشاره کرده و آن را عاملی برای پاکی و صفا میداند. شاعر همچنین به بیمعنایی زندگی بدون لذت و مستی اشاره میکند و به قدرت و جلال پادشاهان و درویشان مینگرد. او میخواهد بگوید که ارزش زندگی را باید در لذتهای آن جستجو کرد و در نهایت از اندوه و غم پرهیز کند.