شمارهٔ ۲۹۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی
قلزم پر شور شوقت را نبینیم ساحلی
نیست در دهر این زمان بی گفت و گویت مجمعی
نیست در شهر این نفس بی جست و جویت محفلی
مهر رویت می نهد هر روز مهری بر لبی
چشم مستت می زند هر لحظه تیغی بر دلی
چون کنم قطع منازل بی گل رخسار تو
لاله زاری گردد از خون دلم هر منزلی
بر سر کوی غمت هر جا که پائی می نهم
بینم از دست سرشک دیده پائی در گلی
رنگ رخسارت نمی بینم ببرگ لاله ئی
بوی گیسویت نمی یابم ز شاخ سنبلی
کی بدست آید گلی چون آن رخ بستانفروز
یا سراید در چمن مانند خواجو بلبلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از بیپایانی مسیر عشق و نرسیدن به آرامش صحبت میکند و احساس میکند که بدون حضور معشوق، زندگیاش خالی است. او احساس میکند که هر لحظه بدون معشوق، همراه با درد و رنج است و تشبیهاتی زیبا از گل و لاله برای توصیف معشوق و عشق خود به کار میبرد. شاعر بیان میکند که هر جا که قدم میگذارد، یاد و آثار معشوق او را دنبال میکند و نمیتواند زیبایی او را از یاد ببرد. بهطور کلی، این شعر حس عمیق و درد ناشی از دوری از معشوق را به تصویر میکشد.