شمارهٔ ۲۹۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تشنهام تا به کی آخر بده آبی ساقی
فی حشای أضطرمتُ نایرة إلا شواق
عمر باقی بر صاحبنظران دانی چیست
آنچ از بادهٔ دوشینه بمانَد باقی
عنت الورق علی قلقلة الاقداح
و لنا القرقف فی بلبلة الاحداق
گر گل از گل بدمد بیدل جانافشان را
صُحفٌ تکتب بالدمع علی الاوراق
ای که هستی ز نظر غایب و حاضر در دل
فی الکری طیفک ما غاب عن الآماق
تو اگر فتنه دور قمری نادر نیست
که به رخسار چو مه نادرهٔ آفاقی
گرچه روزی به نهایت رسد ایام بقا
فی الهوی لا تتنا هی طُرق العُشاق
سر برای تو که هم دردی و هم درمانی
جان فدای تو که هم زهری و هم تریاقی
إن للمغرم فی النشوة صحواً رفقاً
لا تلوموا و اعینوا زمرا لفساق
لق از رق به می لعل گرو کن خواجو
که مناسب نبود عاشقی و زراقی
جام می گیر که بر بام سماوات زنیم
عالم مرشدی و نوبت بواسحاقی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس تشنگی و longing (دلتنگی و اشتیاق) اشاره میکند و دغدغهها و آرزوهای عاشقانهاش را بیان میکند. او از ساقی میخواهد که به او آبی بدهد و از زیبایی معشوقش میگوید که در دل حاضر است، اما از نظر غایب میباشد. شاعر به ناپایداری عمر و عشق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق همواره ادامه دارد و هرگز به پایان نمیرسد. همچنین به تضادهایی چون درد و درمان، زهر و تریاق پرداخته و حس میکند که در میان شوق و خوشحالی نیز باید هشیار باشد. در نهایت، شاعر به لذتهای زندگی و عشق تأکید میکند و به خواندن جام چشمه میپردازد. این شعر غنی از احساسات، زیبایی و فلسفه عشق است.