شمارهٔ ۳۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
روز رخسار تو ماهی روشنست
خال هندویت سیاهی روشنست
منظر چشمم که خلوتگاه تست
راستی را جایگاهی روشنست
گر برویت کرده ام تشبیه ماه
شرمسارم کاین گناهی روشنست
مه به رخسارت پناه آرد از آنک
روی تو پشت و پناهی روشنست
بت پرسنانرا رخ زیبای تو
روز محشر عذرخواهی روشنست
موی و رویت روز و شب در چشم ماست
زانک گه تاریک و گاهی روشنست
گر کنم دعوی که اشکم گوهرست
چشم من بر این گواهی روشنست
می پزد سودای دربانی تو
خسرو انجم که شاهی روشنست
یوسف مصر مرا چاه زنخ
گرچه دلگیرست چاهی روشنست
ذره ئی خواجو قدم بیرون منه
از ره مهرش که راهی روشنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با تشبیه چهره معشوق به ماه و نور آن، حس زیبایی و روشنایی را به تصویر میکشد. همچنین، او اشاره میکند که عشق و محبت به معشوق حتی در سختیها و تنگناها نیز چهارچوبی روشن و امیدبخش است. شاعر از احساس شرم خود بابت تشبیه کردن معشوق به ماه سخن میگوید و میگوید که زیبایی معشوق نه تنها در این دنیا بلکه در روز قیامت نیز عذرخواهی و دلنگرانی دارد. در نهایت، او بر این باور است که عشق به معشوق نه تنها در دل خود بلکه در تمام زندگیاش قابل مشاهده است و او را به راهی روشن و امیدبخش میبرد.