شمارهٔ ۲۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
ما جمله جگر تشنه و عالم همه آبست
مرغ دل من در شکن زلف دلارام
یارب چه تذرویست که در چنگ عقابست
چشم من سودا زده یا دُرج عقیقست
اشک من دلسوخته یا لعل مذابست
ورد سحرم زمزمه ی نغمه ی چنگست
و آهنگ مناجات من آواز ربابست
دور از تو مپندار که هنگام صبوحم
با این جگر سوخته حاجت بکبابست
سرمست می عشق تو در جنت و دوزخ
از نار و نعیم ایمن و فارغ ز عذابست
با روی بتان کعبه ی دل دیر مغانست
در دیر مغان زمزم جان جام شرابست
کار خرد از باده خرابست ولیکن
صاحب خرد آنست که او مست و خرابست
دست از فلک سفله فرو شوی چو خواجو
کاین نیل روان در ره تحقیق سرابست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان میپردازد که در حال مستی و غرق در عشق هستند. یاران همه سرمست و مشغول نوشیدن هستند و در جستجوی آب و آرامش. شاعر خودش را در بحرانی عاطفی میبیند و از زلف محبوب و درد جدایی مینالد. در این میان، اشکها و چشمان او نماد دلتنگی و عشق عمیقش است. او با موسیقی و نغمههای دلانگیز سحرگاهی روحش را جلا میدهد، اما اشاره میکند که بدون محبوب همه اینها بیمعناست. عشق او به حدی عمیق است که نه از بهشت میترسد و نه از دوزخ. شاعر به خرد و عقل اشاره میکند که در عشق مستی دارد و این مقرر است که کسی که عشق را درک کرده است، حقیقتی فراتر از زشتی و زیبایی دنیایی را میبیند. در پایان، خواهش میکند که از هر آنچه در دنیا فریبنده و گذراست فراتر برود و در جستجوی حقیقت باشد.