شمارهٔ ۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه خلدست که چندی همه حورست اینجا
چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا
گل سوری که عروس چمنش می خوانند
گو بده باده درین حجله که سورست اینجا
موسم عشرت و شادی و نشاطست امروز
منزل راحت و ریحان و سرورست اینجا
اگر آن نور تجلّیست که من می بینم
روشنم گشت چو خورشید که طورست اینجا
آنکه در باطن ما کرد دو عالم ظاهر
ظاهر آنست که در عین ظهورست اینجا
یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگری
خالی از غیبت و عاری ز حضورست اینجا
سخن از خرقه و سجاده چه گوئی خواجو
جام می نوش که از صومعه دورست اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شادی و لذت میپردازد و به تصویری از بهشت و زیباییهای آن اشاره دارد. شاعر از سرور و نشاطی که در حال حاضر در دنیا وجود دارد، صحبت میکند و دعوت به نوشیدن و شادی میکند. او به نور و تجلی الهی اشاره میکند که در دل انسانهاست و به عشق و ارتباط با معشوق اشاره میکند. همچنین، تاکید میکند که در این فضا نیازی به ظواهر مذهبی مثل خرقه و سجاده نیست و بهتر است به لذت واقعی زندگی پرداخته شود.