نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گرچه کاری چو عشقبازی نیست

بگذر از وی که جای بازی نیست

به حقیقت بدان که قصهٔ عشق

پیش صاحبدلان مجازی نیست

چون نواهای دلکش عشاق

هیچ دستان بدلنوازی نیست

مُلک محمودی از کجا یابی

اگرت سیرت ایازی نیست

توسن طبع را عنان درکش

که روانی به تیز تازی نیست

شمع را زان زبان بُرند که او

عادتش جز زبان درازی نیست

بادهٔ صاف کو که صوفی را

جامه بی جامِ می نمازی نیست

دل دستانسرای مستان را

پرده‌سوزی به پرده‌سازی نیست

خیز خواجو که نزد مشتاقان

مهرورزی به مهره‌بازی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و ویژگی‌های آن است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی، بازی و سرگرمی نیست و باید به عمق آن پی برد. او به تفاوت‌های میان عشق حقیقی و مجازی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق باید با احساسات واقعی و دلکش همراه باشد. همچنین، به این نکته توجه می‌کند که در عشق، باید دقت و توانایی‌های خاصی وجود داشته باشد و از سطحی‌نگری دوری کرد. در نهایت، شاعر از دوستداران محبت و عشق واقعی دعوت می‌کند تا به سادگی و صداقت در عشق نزدیک شوند و از ظواهر دوری کنند.