شمارهٔ ۴۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است
وانجا که نیاز است چه حاجت به نماز است
بی عشق مسخر نشود ملک حقیقت
کان چیز که جز عشق بود عین مجاز است
چون مرغ دل خستهٔ من صید نگردد
هرگاه که بینم که در میکده باز است
آنکس که بود معتکف کعبهٔ قربت
در مذهب عشاق چه محتاج حجاز است
هرچند که از بندگی ما چه برآید
ما بندهٔ آنیم که او بندهنواز است
دائم دل پُرتاب من از آتش سودا
چون شمع جگرتافته در سوز و گداز است
میسوزم و میسازم از آنروی که چون عود
کار من دلسوخته از سوز به ساز است
حال شب هجر از من مهجور چه پرسی
کوتاه کن ای خواجه که آن قصه دراز است
خواجو چکند بیتو که کام دل محمود
از مملکت روی زمین روی ایازست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و نیاز روحانی است. شاعر به آتشکده و کعبه به عنوان نمادهای مقدس اشاره میکند و میگوید که در این مکانها همواره نیاز به عشق وجود دارد. او بر این باور است که بدون عشق، هر نوع عبادت و بندگی بیمعناست. شاعر به وضعیت دلbroken خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی او را به دنیای مجاز وصل نمیکند. در نهایت، او از درد و سوز دلش میگوید و به معشوق خود تمجید میکند و میخواهد که به جای قصههای طولانی، بر احوال او تمرکز شود. در یک جمعبندی، عشق و سجدهی خالصانه به معشوق از دغدغههای اصلی وی است.